محمد تقي جعفري

15

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

مثل علتهاى روانى ، مثل زنجيرهايى است كه به پاى پرنده بىنوا پيچيده است . او دايماً در حال پر زدن است كه باعث احساس حركت دروغين مىشود ، ولى حتى يك قدم هم مسافت سپرى نكرده است ، تا طعم شدنهاى تازه را بچشد . لذا . دفع علت كن چو علت خو شود ( 1 ) هر حديث كهنه پيشت نو شود موقعيت جلال الدين مولوى در فرهنگ ومعارف اسلامى قضاوت تماشاگران تاريخ بشرى در باره نوابغى كه در صحنه هاى گوناگون انسانى وطبيعى والهى از برجستگى عالى برخوردار هستند ، غالباً از افراط وتفريط بر كنار نمىماند . اين روش نابجا همان مقدار دامن گير قضاوتها در بارهء نوابغ مشرق زمين است كه در بارهء نوابغ مغرب زمين . فراموش نبايد كرد كه مىگويند : ولتر گفته است : اى خداى نيوتن ، آيا به نيوتن حسادت نمىورزى همين افراط در بارهء كانت مخصوصاً خود نژاد ژرمن صورت داده مىگويند : كانت بزرگترين مغز است كه آلمان بلكه همهء اروپا رويانيده است . آن گاه به داورىها تفريطى ديگرى در بارهء نيوتن وكانت مىرسيم كه مانند مجازاتى به قضاوتهاى افراطى در بارهء آن دو متفكر مىباشد . اين روش منحرف افراط وتفريط در باره جلال الدين مولوى هم صورت گرفته است . ما كتابهايى را سراغ داريم كه در انتقاد وتحقير شخصيت جلال الدين وآثارش به ناجوانمردانه ترين وجه دست زده و نه تنها او را مرد بىارزشى معرفى كرده‌اند ، بلكه از دين مقدس اسلام هم بر كنارش دانسته اند

--> ( 1 ) خو گياه خود رو ، بنا بر اين معناى مصرع اول از بيت فوق چنين است كه بايستى علتها وبيمارىهاى درونى را دفع كرد ، اگر آن علت خود رو از ميان برود هر قضيهء كهنه نو مىگردد . .